ای خدا

ای خدا امشب چه طوفانی شدم

آنچنان که خود تو میدانی شدم

امشب از خود بیخودم بنگر مرا

عاشق و مجنون تر از خود کن مرا

این که از قید زمان رسته منم

شیشه ی تزویر بشکسته منم

عشق تو هر ذره از جانم شده

رهنمای جان حیرانم  شده

ای خدا این جسم تنگ آید مرا

یک نظر کن آب و رنگ آید مرا

ای خدا پژمرده ام آبم بده

درمیان عارفان جایم بده

میزنم فریاد یا هو را بلند

تا ببینندم خلایق در کمند

در کمند عشق تو این جان من

در ازل بسته شده پیمان من

گر که دردم داده ای این خود دواست

گر تو فقرم داده ای عین غناست

راحتی در اوج طوفانم دهی

گریه بخشی تا که آرامم دهی

گر اسیر و بند در پایم کنی

در سرای عشق آزادم کنی

محضر تو محفل پاک صفاست

جایگاه شادی و مهر و وفاست

ای خدا از بند عشقت هرگز آزادم مکن

گر خرابی باشد این پس هرگز آبادم مکن

 

غزل تاران

منبع:www.avaiedel.com

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
مجتبي صديقيان كاشي MSK

» بنام خدا ، بياد و براي خدا [گل] سلام شعر دلنشيني بود؛ اصولا نظم و نثرهايي كه محوريت و مركزيت خدا درش نهفته شده ، آدم رو به يادش مشتاق و اميدوار ميكنه :)))) اينم يه نمونه از همون ها بود؛ ممنوووووووووون؛ با مهر مجتبي