ای همه هستی

ای همه هستی زتو پیداشده * * * خاک ضغیف از تو توانا شده

زیر نشین علمت کاینات * * * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات

هستی تو صورت پیوند نی * * * تو به کس و کس به تو مانند نی

آنچه تغیّر نپذیرد تویی * * * و آنکه نمرده است و نمیرد تویی

ما همه فانی و بقا بس تو راست * * * ملک تعالی و تقدس تو راست

خاک به فرمان تو دارد سکون * * * قبه خضراتو کنی بی ستون

جز تو فلک را خم چوگان که داد ؟ * * * دیگ جسد را نمک جان که داد ؟

هر که نه گویای تو خاموش به * * * هر چه نه یاد تو فراموش به

ساقی شب دستکش جام توست * * * مرغ سحر دستخوش نام توست

پرده بر انداز و برون آی فرد * * * گرمنم آن پرده به هم درنورد

عجز فلک را به فلک وانمای * * * عقد جهان را زجهان واگشای

نسخ کن این آیت ایام را * * * مسخ کن این صورت اجرام را

آب بریز آتش بیداد را * * * زیرتر از خاک نشان باد را

دفتر افلاک شناسان بسوز * * * دیده خورشید پرستان بدوز

تا به تو اقرار خدایی دهند * * * بر عدم خویش گوایی دهند

ای به ازل بوده و نابوده ما * * * وای به ابد زنده و فرسوده ما

حلقه زن خانه به دوش توایم * * * چون در تو حلقه به گوش توایم

از پی توست این همه امید و بیم * * * هم تو ببخشای و ببخش ای کریم

چاره ما ساز که بی یاوریم * * * گر تو برانی به که روی آوریم

دل زکجا وین پر و بال از کجا * * * من که و تعظیم جلال از کجا ؟ !

در صفتت گنگ فرو مانده ایم * * * من عرف الله فرو خوانده ایم

چون خجلیم از سخن خام خویش * * * هم تو بیامرز به انعام خویش

پیش تو گربی سر و پای آمدیم * * * هم به امید تو خدای آمدیم

یار شو ای مونس غمخوارگان * * * چاره کن ای چاره بیچارگان

بر که پناهیم تویی بی نظیر * * * در که گریزیم تویی دستگیر

جز در تو قبله نخواهیم ساخت * * * گر ننوازی تو که خواهد نواخت ؟

دست چنین پیش ، که دارد که ما * * * زاری از این بیش که دارد که ما ؟

درگذر از جرم که خواننده ایم * * * چاره ما کن که پناهنده ایم

نظامی گنجوی

/ 7 نظر / 63 بازدید
مجتبي صديقيان كاشي MSK

[گل]» بنام خدا ، بياد خدا و براي خدا

مجتبي صديقيان كاشي MSK

[گل]» بنام خدا ، بياد خدا و براي خدا

مجتبي صديقيان كاشي MSK

» بنام خدا ، بياد خدا و براي خدا [گل] سلام یادش بخــــــــــــــیر خیلی قشنگه این شعر... یه شبی از شبهای ماه رمضون با یه عزیزی اینا رو با هم می خوندیم و حال شو می بردیم :) هی روزگار....زمان چقدر تند تند میگذره. کاشکی سرعت گیر داشت [نیشخند]

عمو رضا

سلام دیروز نظامی گنجوی را سر چهار راه طلائی جلوی یک جواهر فروشی دیدم که گلدان نقره اش را برده بود بفروشد که گلدان کریستال بخرد .می گفت حالا کریستال مد روز است و... باید به روز بود اما باید با روز هم بود ! عرض نکردم !

فردوس

چقدر اینجا شعر داره. رسماً شده مجموعه الاشعار من زبده الاخیار!

ALONE

سلام قشنگ بودن .منم یه وب شعر دارم. خوشحال میشم سر بزنی