روز نگار تعطيلات (۱)

چهار شنبه سوری ...

 زنگ تفريح همه جا صدای پچ پچ می اومد ... همه داشتن برنامه ريزی می کردن و ...

شب

مراسم ساعت ۷:۳۰ شروع شد ... دم مسجد مسکونی آتش درست کرده بودن (مسکونی جايه که سفارتی ها همه اونجا زندگی ميکنن) ... ما که رسيديم آتش ها خاموش شده بود 02.gif ... دخترا کنار مسجد وايساده بودن ... آقايون و پسرا هم روبروش اون طرف کوچه ... دخترا زير پای پسرا سيگارت مينداختد و برعکس .. يکی دوتا از آقايون هم زير زيرکی سيگارت می نداختن که کسی نفهمه04.gif ... بعضی پسربچه ها هم بدجنسی کردن رفتن پشت بام مسجد سيگارتها رو ريختن رو سر دخترا ... يه پسر اول راهنمايی هم سيگارت ۱۰ ثانيه ای داشت ... روشن می کرد و دنبال دخترای دبيرستانی که می ترسيدن می کرد و می شمرد ... ۱ ، ۲، ۳، ...، ۹و بعد هم مينداخت زير پای اونايی که می دوييدن 18.gif ...  

خانم ها هم رفته بودن پشت مسجد کنار حوض فرش انداخته بودن و آجيل و تخمه و... و گل می گفتن و گل می شنديدن ...

تو سرو صدا های سيگارت و اين بازيا (بازی ها) گه گداری فشفشه روشن می کردن آخرين فشفشه ای که روشن کردن رفت زير پای مادر و مادر بزرگ و خاله ی يکی از بچه ها .. اونا هم مثل باد می دوييدن 15.gif... آخرش زير پای خاله اش ترکيد 02.gif ... ولی خدا رو شکر چيزی نشد فقط يه کم جوراب و شلوارشون سوخت 35.gif....

يکی از خانم ها هم زرنگی کرده بود يه بسته سيگارت نگه داشته بود تا همه که سيگارتاشون تموم شد رو کنه ... همه صدا ها که خوابيد .. اون خانم شروع کرد سيگارتاشو يکی يکی زدن .... می نداخت توی حوض ... خيلی قشنگ بود وقتی آبها با انفجارش مثل فواره می ريخت بالا ... قشنگ تر از اون التماس بچه ها بود که با شنيدن صدای سيگارت ريخته بودن سر اون خانم و التماس می کردن فقط ۱ سیگارت بهشون بده 18.gif ...

بعدش هم ساعت ۱۰ شب رفتيم مهمونی04.gif ... ساعت ۱۱:۳۰ هم رفتيم يه جا ديگه مهمونی 04.gif تاساعت ۱۲ .... 

خلاصه خيلی جای همه خالی بود ...

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

پس که اين طور!

كوير

سلام. ممنون كه مياين و سر مي زنين! با اين اوصافي كه شما گفتين جاي ما هيچم خالي نبوده ! دونقطه دي ! يه كاربرد جديد هم براي مسجد با اين حساب . كشف ميشه ! موفق باشين !

جعفر

سلام.توی محله ما که از اين خبرا نيست.

داداشی

خوب گفتی اما چرا انقده دير گفتی؟

یوسف

سلام.... خوب يهو بگين رفتين جنگ خوب.... خداييش من يادم نيره اون سالی که دايی مادرم سر همين کارا سکته مغزی کرد....از اون ور يادم نمی ره که چه حالی ميده نارنجک زدن ....برای چهارشنبه سوری هم به نظرم داره افراط تفریط میشه.... ولی مثل اینکه اونجا به شما خیلی خوش گذشته.... باید این شادی برای همه باشه....ديده بان برج مينو

no1

در عوض ما هم يك شمع روشن كرديمو از روش پريديم

ye ashna

salam vaghan tarze nevashtaneton khayli aliye khayli tabrik migam be har hal omid varam on shab khosh gozashte bashe omid varam ke to in mosabeghe avval shid khob hayf namitonam id mo bedam ke moshkeli dashtid ba man tamas begirid be har hal khayli ghashang neveshte bodid