رشحه نور

 

ای خرد را تو کارسازنده * * * جان و تن را تو دل نوازنده

روشنایی ببخش از آن نورم * * * از در خویشتن مکن دورم

رشحه نور در دماغم ریز * * * زیت این شیشه در چراغم ریز

به تو می پویم ای پناهم تو * * * مگر آری دگر به راهم تو

خجلم من زبینوایی خویش * * * شرمسار از گریز پایی خویش

گشته چندین ورق سیاه از من * * * من کجا می روم ؟ که آه از من

بی چراغ تو من به چاه افتم * * * دست من گیر تا به راه افتم

جز عطای تو پایمردم نیست * * * غیر ازین اشک و روی زردم نیست

از تو عذر گناه می خواهم * * * چون تو گفتی : بخواه ، می خواهم

مگرم رحمت تو گیرد دست * * * ور نه اسباب ناامیدی هست

گر ببخشی تو ، جای آن دارم * * * ور بسوزی ، سزای آن دارم

گر چه دانم که نیک بد کردم * * * چه توان کرد ؟ چون که خود کردم

قلمی بر سر گناهم کش * * * راه گم کرده ام ، به راهم کش

کردگارا به حرمت نیکان * * * که درآرم به سلک نزدیکان

ریشه آز برکش از جانم * * * به نیاز و طمع مرنجانم

از شراب حضور سیرم کن * * * در نفاذ سخن دلیرم کن

 

اوحدی مراغه ای

/ 2 نظر / 12 بازدید
عمو رضا

سلام ای سرو این دارو دسته قهوه تلخ با هزار زحمت 200 سال عقب رفتند . تو یک تنه و در آن واحد 700 سال و 800 سال به عقب می روی و یقه شعرای واپسگرای آن زمان ها را می گیری ؟ بگو ببینم چه کاسه ای زیر نیمکاسه است ؟ . به عنوان یک سرو بیش از این فعالیت کن ! این آلودگی هوا منو کشت !

بابا کویر

این خرد یعنی چه؟